۱۳۸۸ فروردین ۵, چهارشنبه

اتوبوس‌های Coquitlam

امیر از این اتوبوس‌های Coquitlam زیاد خوشش نمیاد چون همیشه اذیت می‌شه. یه روز زودتر میان و جا می‌مومنه. یه روز دیر میان موقعی که بی‌خیال شد سر و کله شون پیدا می‌شه. گاهی وقت‌ها هم که دودر می‌کنند و اصلاً نمیاند.

بر خلاف امیر من از این اتوبوس‌ها خوشم میاد. هم کار رو گیر می‌اندازند و هم تنوع دارند. باعث می‌شه که قدرت تخیل من زیاد و وقتی که یکی از اتوبوس‌ها امیر رو کاشت بتونم یه مسیر عجیب بهش پیشنهاد بدم.

گوگل برای خونه اینا ۳تا مسیر پیشنهاد کرده که یکی غیر عملی و یکی دیگه خیلی احمقانه هستش و هیچوقت صرف نمی‌کند. در مقابل
من ۳تا مسیر برای رفت و ۳ تا مسیر دیگه برای برگشت پیدا کردم که به درد می‌خورند.

۱۳۸۷ اسفند ۳۰, جمعه

تحویل

فکر کنم هرکسی این رو می‌خونه دیگه تا الان خبردار شده که تحویل شده. خیلی از دوست‌های من که شخصیت خیالی هستند منوجه خیلی چیز‌ها نمی‌شوند ولی من متوجه می‌شم.

دیروز امیر و دوستانش سر سفره هفت‌سین بودند. ولی من احساس کردم تعداد سین‌ها خیلی بیشتر ز هفت‌تا بود. به عنوان مثال سکایپ، سونی * ۲، سیم شارژر،‌ و سر باز کن رو نشمرده بودند. حالا تعداد سین‌های انلاین رو نمی‌شمارم!

۱۳۸۷ اسفند ۲۶, دوشنبه

خرید عید

امروز امیر رو مجبور کردم که بره خرید عید. به هر حال عید نزدیکه و سفره هفت‌سین برای تحویل واجب. سبزه و سماق و سنجد و سمنو رو گرفتن موند بقیه سین‌ها. فکر کنم بشه سیم و سی‌دی و سایت رو هم برای بقیه سین‌ها استفاده کرد.

معرفی مرلین

در اولین پست تصمیم گرفتم که مرلین رو معرفی کنم و بگم که چی شد یه دفعه‌ای تصمیم گرفتم وبلاگ بنویسم!

مرلین ربطی به هنرپیشه معروف هالیوود نداره بلکه یه شخصیت خیالی هستش. همه مردم تو بچه‌گی شخصیت خیالی دارند ما در ۲۶ سالگی صاحب شخصیت خیالی شدیم! از وقتی اومدم کانادا این شخصیت شکل گرفته برای انتخاب مسیر اتوبوس‌ها تصمیم گیری‌های مهم، انتخاب ایتم خرید در بین هزاران گذینه موجود در فروشگاه و خیلی موارد دیگه از مرلین کمک می‌گیرم.

این اواخر مرلین اسرار زیادی کرد که یه وبلاگ بنویس تا من هم بتونم حرف بزنم! من هم طبق معمول حرف مرلین رو قبول می‌کنم و این وبلاگ رو از زبان مرلین می‌نویسم.